ماهیت طبقاتی چاوز و موضع مارکسیزم انقلابی
در پی انتشار نامه سرگشاده به چاوز، برخی از دوستان گرامی انتقادات و ایراداتی به موضع اعلام شده گرفتند. منبی بر اینکه گویا نامه سرگشاده به چاوز نشاندهنده توهم نسبت به ماهیت او بوده؛ و یا گویا نویسنده نامه چاوز را "سوسیالیست" و یا در صف افراد انقلابی می پندارد.
ضمن تشکر و توجه دوستان عزیز به این موضع گیری در نامه سرگشاده؛ می خواستم موضع گرایش خود و هدف نوشتن نامه سرگشاده را روشن تر بیان کنم تا برداشت و استنباط اشتباهی از موضع اعلام شده، توسط دوستان گرامی گرفته نشود.
در ابتدا باید تذکر داده شود که اصولاً هدف از نوشتن «نامه سرگشاده» (و نه نامه خصوصی)؛ اینست که به بهانه مخاطب قرار دادن یک فرد معین (در این مورد چاوز)؛ صحبتی رو به جنبش صورت پذیرد (در این مورد عمدتاً رو به کارگران و زحمتکشان ونروئلا است؛ زیرا این نامه به زبان اسپانیولی ترجمه خواهد شد و مورد توجه توده های زحمتکش ونزوئلا قرار خواهد گرفت). علت مخاطب قرار دادن چاوز نیز الزاماٌ توافق با خود او و یا داشتن توهم نسبت به او نیست؛ بلکه حمایت توده ای است که وی در میان مردم زحمتکش ونروئلا کسب کرده است. علت حمایت نیز اقدامات ضد سرمایه داری و ضد امپریالیستی ی است که وی مجبور شده در چند سال پیش انجام دهد. در این مورد در زیر بیشتر توضیح داده خواهد شد، اما پیش از پرداختن به وضعیت ونروئلا و نقش چاوز اجازه دهید مروری بر موضع گیری های مشابه در تاریخ جنبش سوسیالیستی و به ویژه مواضع حزب بلشویک در روسیه گردد؛ تا هدف از این نوع مواضع گیری بیشتر روشن شود.
مواضع بلشویک ها
در روسیه فوریه 1917 شخصی به نام کرنسکی (نماینده بورژازی روسیه) پس از سرنگونی دولت تزاری و به اتکا بر حمایت بخش عمده ای از کارگران و زحمتکشان, قدرت گرفت. این دولت سرمایه داری شدیدترین سرکوب را علیه بلشویک ها انجام داد تا جایی که لنین مجبور به ترک روسیه شد. دولت بورژوایی کرنسکی، لنین را به عنوان جاسوس آلمان در مطبوعات معرفی کرد. بلشویک ها را دست گیر کرده و به زندان انداخت. نظم سرمایه داری مدرن را به راه انداخت و توسط طبقه سرمایه دار اعمال کرد و به کارگرانی که کار نمی کردند تهاجم همه جانبه آغاز کرد.
در اوت 1917 یکی از ژنرال های کرنسکی به نام «کورنیلو»؛ اقدامات کرنسکی را کافی ندانست و دست به کودتا زد. در این زمان لنین چنین اعلام موضع کرد:
"قیام کرنیلو بسیار غیر مترقبه بود و به شکل باور نکردنی تغییر مهمی در وقایع ایجاد کرده است. همانند هر تغییری در وقایع؛ تجدید نظر ما در تاکتیک ها ما را طلب می کند... ما باید شکل مبارزه مان علیه کرنسکی را تغییر دهیم..بدون کاستن دشمنی ما نسبت به او...ما می گوئیم که ما باید وضعیت کنونی را به حساب بیاوریم. پس ما خواهان سرنگونی کرنسکی در این مقطع نخواهیم بود. ما جنگ علیه او را به شکل دیگری ادامه می دهیم. .." (کلیات آثار لنین- جلد 25- صفحه 285- به زبان انگلیسی)
لنین در این مقطع با تغییر تاکتیک پیشین (سرنگونی دولت بورژایی کرنسکی) وارد جبهه عملی با کرنسکی (دشمن طبقاتی خود) علیه یک ژنرال ارتشی دست راستی شد. ضمن حفظ اصولش و انتقادات اش به کرنسکی. زیرا که لنین بر خلاف فرقه گرایان زمان خود؛ نیک می دانست که پیروزی کورنیلو نه تنها کرنسکی را سرنگون می کند بلکه شوراهای کارگری را نیز متلاشی خواهد کرد. به اعتقاد لنین باید در ابتدا دست کورنیلو را کوتاه کرد؛ و سپس به اتکا به نیروی کارگری کرنسکی را سرنگون کرد. دقیقاً همین نیز شد. اول کورنیلو شکست خورد و چند ماه بعد بزرگ ترین انقلابات در تاریخ معاصر اکتبر 1917 توسط حزب بلشویک به رهبری لنین از طریق سرنگونی دولت کرنسکی رخ داد (برای مطالعه فراتر وقایع به تاریخ انقلاب بلشویکی نوشته ای اچ کار رجوع گردد)
از آنجا که برخی از دوستان منقد نامه سرگشاده از لنین یاد کرده اند؛ بد نیست در این جا به چند نقل وقول از تزهای کمینترن در زمان حیات لنین و همراه با رفرنس هایی برای آشنایی با تاکتیک های کمونیستی آورده می شود: اسناد چهار کنگره بین الملل سوم (کمینترن) براساس این تاکتیک ها غنی ترین دستآوردهای جنبش کارگری در سطح بین المللی را در بر داشته است:
"....کمونيست ها هم چنين آماده اند که در کنار کارگرانی که هنوز ضرورت ديکتاتوری پرولتاريا را تشخيص نداده اند، کار کنند. بدين ترتيب، کمونيست ها هم چنين آماده اند که تحت شرايط و تضمين های معينی از يک حکومت کارگری غيرکمونيستی حمايت کنند. اما، کمونيست ها کماکان به طور علنی خطاب به توده ها اعلام می کنند که بدون آغاز يک مبارزه ی انقلابی عليه بورژوازی نه می توان به يک حکومت کارگری دست يافت و نه می توان آن را حفظ کرد…." (تاکتیک جبهه واحد کارگری – تزهای کمینترن 5 دسامبر 1922)
"..بلشويک ها از مبارزه خستگی ناپذير عليه رفرميزم و يا به عبارت ديگر منشويزم دست برنداشتند. با اين وجود، در اين وجود، در اين پانزده سال بلشويک ها در بسياری موارد با منشويک ها به توافقاتی رسيدند. انشعاب رسمی با منشويک ها در بهار سال 1905 به وقوع پيوست. اما در اواخر همان سال، تحت تأثير گسترش عظيم جنبش کارگری، بلشويک ها به طور موقت با منشويک ها يک جبهه مشترک ايجاد کردند. دومين انشعاب رسمی با منشويک ها عاقبت در ژانويه 1912 رخ داد. اما بين سال های 1905 تا 1912، جدائی مانع وحدت ها و شبه وحدت های سال های 1907- 1906، و يا 1910 نشد. اين گونه توافقات نه صرفاً به خاطر نوسانات در مبارزات جناحی، بلکه به دليل فشار مستقيم بخش های وسيع کارگران ضرورت می يافت. توده های کارگر فعاليت سياسی را آغاز می کردند و خواهان اين بودند که خود فرصت داشته باشند تا براساس تجربه ی خود دوری بنيادی منشويزم از مسير انقلابی را آزمايش کنند… بلشويک های روسيه اما در پاسخ به تمايل کارگران برای وحدت از شرکت در هرگونه جبهه ی واحد خودداری نکردند. برعکس، برای خنثی ساختن بازی ديپلماتيک رهبران منشويک، بلشويک ها شعار "وحدت از پائين"، يعنی وحدت خود توده های کارگری در مبارزات عملی و برای خواست های انقلابی کارگران عليه سرمايه داران را پيش کشيدند. حوادث بعدی اثبات کرد که اين تنها واکنش صحيح بود. نتيجه ی اين تاکتيک که بر اساس موقعيت های زمانی و محلی اصلاح می شد، اين بود که بسياری از بهترين کارگران منشويک به تدريج به کمونيزم جلب شدند." (تزهایی مربوط به جبهه واحد کارگری 1922)
"...در دو مورد مبارزه ی بلشويزم عليه انحرافات «چپ» حزب خود؛ دامنه ی بسيار وسيعی پيدا کرد: يکی در سال 1908 بر سر موضوع شرکت در ارتجاعی ترين «پارلمان» و در مجامع علنی کارگری که ارتجاعی ترين قوانين را برای آن ها وضع کرده بودند و ديگری در سال 1918 (صلح برست) بر سر موضوع جايز بودن فلان يا بهمان «مصالحه». در سال 1908 بلشويک های «چپ» به علت اين که لجوجانه نمی خواستند به لزوم شرکت در ارتجاعی ترين «پارلمان» پی برند، از حزب ما اخراج شدند. ...اکنون وقتی به عقب می نگريم و به اين دوران تاريخی کاملاً پايان پذيرفته که ارتباط آن با ادوار بعدی کاملاً آشکار شده است نظر می افکنيم، با روشنی خاصی ديده می شود که اگر بلشويک ها ضمن مبارزه ی بسيار شديد از ضرورت حتمی در آميختن شکل های علنی با شکل های غيرعلنی مبارزه و شرکت حتمی در ارتجاعی ترين پارلمان و در يک سلسله از مؤسسات ديگری، که قوانين ارتجاعی برای آن ها وضع شده بود (صندوق های بيمه و غيره). دفاع نمی کردند. نمی توانستند هسته ی محکم حزب انقلابی پرولتاريا را در سال های 1908- 1914 حفظ نمايند (و به طريق اولی نمی توانستند آن را مستحکم سازند، رشد دهند و تقويت نمايند)" (بیماری کودکی چپ روی در کمونیزم 1920- لنین ).
با این توضیح کوتاه تاریخی به بررسی واجمالی وضعیت ونزوئلا می پردازیم.
وضعیت سیاسی ونزوئلا
هر انقلابی از مراحل خاص خود می گذرد. انقلاباتی مانند انقلاب فرانسه، انقلاب روسيه و حتی انقلاب انگلستان در قرن هفدهم دارای مراحل خود بود. انقلاب ونزوئلا شايد در مقام مقايسه با انقلاب اسپانيا در سال های 1931 تا 1937 وجه مشترک بهتری داشته باشد.
انقلاب ونزوئلا در حقيقت در فوريه 1989 ـبا قيام "کاراکازو" آغاز شد. زمانی که "کارلوس آندرس پرز" بورژوای "دموکرات" و نوکر سرسپرده واشنگتن، در اين که خون مردم بيگناه خود را بريزد، ترديدی نکرد. اين شکست، آتشی را درجامعه به پا کرد که گوشه ای از آن از بخشی از افسران ارتش بيرون زد. کودتايی که به وسيله هوگو چاوز در سال1992 سازماندهی شد، به شکست ديگری و به زندانی شدن کشيد. اما همانطور که مارکس می گويد، انقلاب به ضربه ضدانقلاب نياز دارد. جنبش بزرگی به دور چاوز شکل گرفت ـخيلی عجيب و نتيجه حوادث سال 1989 بود.
پيروزی چاوز در انتخابات سال 1998، يک گسست تاريخی بود. توده ها انتقام کشتار کاراکازو را از طبقه حاکم گرفتند. رويدادی بود شبيه انقلاب فوريه روسيه و از آن هم دقيق تر شبيه انقلاب اسپانيا در سال 1931 و جمهوری شدنش. بعد از پيروزی چاوز، يک حس مسرت که هميشه در مرحله اول انقلاب ايجاد می شود، به وجود آمد. اما کودتای آوريل 2002، جسورانه همه را از خواب غفلت بيدار کرد. انقلاب بوليواری از همان ابتدا با دشمنی، مقاومت و خرابکاری اليگارشی ونزوئلا که امپرياليزم آمريکا را پشت خود داشت، مواجه بوده است. حوادث آوريل 2002، بی سابقه بود. برای اولين بار در تاريخ آمريکای لاتين، توده ها بدون حزب و رهبری، ضدانقلابی را که در قدرت نشسته بود، شکست دادند. از آن پس به بعد، دائماً بين نيروهای انقلابی و ضدانقلاب مبارزه بوده است.
موتور نيروی اين انقلاب توده ها هستند. آن ها سه بار ضدانقلاب را شکست دادند. بار آخر بر سر رفراندمی بود که در اوت سال 2004 انجام گرفت. آن ها با وجود اين که رفراندم را نمی خواستند، اما در آن شرکت کردند و به طور حيرت انگيزی اليگارشی را شکست دادند. اين پيروزی، انقلاب را يک مرحله به جلو سوق داد. از مترقی ترين اقشار شروع کنيم، به ويژه از فعالين طبقه کارگر، اين درک شروع به جا افتادن کرده که عليرغم بعضی تغييرات مثبت، هيچ چيزی اساسی تغيير نکرده و اين که مبارزه بزرگ تر هنوز در پيش است. از زمان رفراندم تا به امروز، آتشی شعله ور شده است.
از زمان رفراندم اوت 2004 تا کنون همه چيز در سطح بالاتر حرکت می کند. توازون قوا در جامعه به نفع طبقه کارگر است. اعتماد به نفس کارگران رو به افزايش است. بحث در زمينه "مدیریت کارگری" باعث حرکت به جلو شده است. هدف از اين کار اين است که نهايتاً کنترل کارگری ايجاد گردد ـو اين کار زمانی می تواند تأثير قابل ملاحظه داشته باشد که به سلب مالکيت خصوصی و اقتصاد با برنامه سوسياليستی منتهی گردد. اين اقدامات در ونزوئلا با مقاومت خصمانه بوروکراسی و جناح راست جنبش راست بوليواری روبرو می شود. در ميان توده ها ديد انتقادی فزاينده ای نسبت به بوروکراسی بوليواری در حال شکل گيری است. طبقه کارگر اکنون به عنوان نيرويی مستقل در حال شکل گيری است. سلب مالکيت خصوصی نقداً به وقوع پيوسته است.
در ابتدا چاوز گفت که "ونپال" يک مورد استثنايی بود. اما اکنون او در باره صدها هزار شرکت که بايد تحت "هم مديريتی" ملی گردد، حرف می زند. او ليست 1149 کارخانه را که به وسيله کارفرمايان بسته شده، بيرون داده است. او گفته است که يا کارفرمايان بايد اين کارخانه ها را تحت کنترل کارگری باز کنند، يا اين که از آن ها سلب مالکيت می گردد. اعلام های فراوانی در حمايت از سوسياليزم بيرون آمده و فشار بسياری از پايين برای ادامه در اين جهت وجود دارد. در حقيقت دليل اين که شرکت های دولتی هنوز اشغال نشده و تحت کنترل کارگری در نيامده، عمدتاً اين است ک رهبری جنبش کارگری ضعيف است.
مثل تمام سطوح ديگر مرتب مبارزه سبعانه ای بين کارگران و بوروکرات ها در مبارزات طبقاتی وجود دارد- که بين انقلاب و ضدانقلاب است، طبقه کارگر و بورژوازی که درجنبش بوليواری نفوذ کرده و قصد به نابود کردن آن دارد. اين مبارزه حتی در "کابينه" هم بازتاب داشته و در نتيجه آن، انشعاب بين جناح راست و چپ عميق تر و عميق تر می شود.
مسئله قدرت در ونزوئلا مطرح شده است. در گذشته مسئله قدرت می بايستی به سرعت حل می شد؛ يک طرف يا طرف ديگر می بايستی می بُرد: يا ارتجاع با خونريزی کودتا می کرد و قدرت را می گرفت و يا کارگران قدرت را می گرفتند. شيلی در سال1973، نمونه آن است. ولی اين در ونزوئلا اتفاق نيافتاده است. حوادث طور ديگری پيش می رود. اين توازون طبقاتی بين نيروها را منعکس می کند. هنوز هم قدرت زيادی در دست کارگرانی که شکست نخورده اند، قرار دارد.
نيروهای ضدانقلاب بارها سعی کرده اند که قدرت را بگيرند، اما هر بار شکست خورده اند. در آوريل 2002، آن ها قدرت را به دست داشتند، اما خود کودتا شکست خورد. در تاريخ آمريکای لاتين، اين اولين بار است که يک کودتای موفق به دست توده ها شکست بخورد. با توجه به اين، باور نکردنی است که استالينيست های ونزوئلا و رفورميست ها، از "سطح پايين" توده ها حرف می زنند. اين خرده بورژواهای ورشکسته، هيچ گونه اعتمادی به توده ها نداشته و هيچ چشم اندازی برای گرفتن قدرت به دست کارگران ندارند. آن ها گرايشی کاملاً ارتجاعی و قهقرايی هستند و اگر می توانستند، انقلاب را شکست داده و قدرت به ارتجاعيون می سپردند.
توده های ونزوئلا بلوغ انقلابی فوق العاده ای از خود نشان داده اند. اما هنوز قدرت را نگرفته اند. چرا؟ زيرا که عامل ذهنی آن وجود ندارد: حزب و رهبری انقلابی وجود ندارد. به طور عينی دليلی وجود ندارد.
عناصر خرده بورژواها (ونزوئلايی) از دخالت آمريکا در هراس هستند ...امپرياليست های آمريکايی در عراق گيرافتاده اند. بوش توان باز کردن جبهه ديگری در ونزوئلا را نداردـ لااقل مستقيماً نمی تواند.
در اين مقطع ارتجاع قادر به سرنگون کردن چاوز نيست، اما وضعيت به اين شکل نمی تواند برای هميشه ادامه يابد. اين حقيقت که ونزوئلا دارای منابع نفت فراوان است، بی شک عاملی است که ايجاد فضای تنفس و جای برای مانور باقی می گذارد. اين به جناح راست طرفدار بورژوای جنبش بوليواری، احساس امنيت نادرستی می دهد. اما به هر حال اين ديد را هم نبايد داشت که شرايط توازون نيروهای طبقاتی موجود هميشه مثبت باقی خواهد ماند.
توده ها تغيير می خواهند. حالا که "چاوزی ها" اکثريت تعيين کننده ای را "مجلس ملی" دارند، هيچ عذری وجود ندارد که اقدامات تعيين کننده برعليه اليگارشی نکنند. توده ها اين را می خواهند و آن ها خواهند گفت: "رهبران بايد هر چه ما می گوييم انجام دهند." يک بخش از رهبری انعکاس دهنده فشارهای توده ها است. آن ها می خواهند اقدامات سلب مالکيت خصوصی و کنترل کارگری را بسط دهند. اما جناح راست دارد لنگان لنگان حرکت می کند. آن ها بيان کننده فشارهای بورژوازی و امپرياليزم هستند. اين مرکز تضادها است و بايد به نحوی در دوره آتی حل شود.
از مشخصات انقلاب ونزوئلا يکی به شدت به چپ و راست قطبی شدن است. انسان ممکن است انتظار يک راه حل سريع را در اين شرايط طاقت فرسا داشته باشدـ يا پيروزی انقلاب و يا ضدانقلاب. در روسيه 1917، کل انقلاب 9 ماه طول کشيدـ از فوريه تا اکتبر. در مقام مقايسه حوادث در ونزوئلا بسيار کندتر و طولانی تر اتفاق می افتد... اما برای آن دليلی وجود دارد.
در روسيه 1917، دو راه کاملاً روشن وجود داشت: يا پيروزی فاشيزم "کورنيلو" بود و يا پيروزی انقلاب پرولتری به رهبری حزب بلشويک. اما در ونزوئلا چيزها آن قدر روشن نيست. ضدانقلابيون دموراليزه شده، منشعب شده و بطور فزاينده ای بيچاره هستند. اپوزيسيون بسيار ضعيف است و در حال حاضر هيچ امکان گرفتن قدرت را ندارد. از طرف ديگر، مانعی که بر سر راه طبقه کارگر قرار دارد، نداشتن رهبری است: حزب بلشويکی وجود ندارد. در نتيجه امکان يک راه حل سريع به اين يا آن طرف هم وجود ندارد.
بعد از سقوط تندی که با تحريک خرابکاری های کارفرمايان ايجاد شد، اقتصاد خود را دوباره اصلاح نموده و به سرعت به جلو حرکت کرد. در همين اواخر، 150 هزار زمينه کاری در بخش دولتی ونزوئلا ايجاد شده است. در مقابل در بخش های خصوصی فقط 40 هزار شغل ايجاد گرديده است. اين نشانگر طرز رفتار بورژوازی ونزوئلا نسبت به چاوز و مردم ونزوئلا است. آن ها با کمال کينه توزی دشمنی می ورزند و با زبان خوش نمی شود با آن ها کنار آمد. آن ها به بوليواری ها اعتماد ندارند و لذا سرمايه گذاری نمی کنند.
مشی انقلابی در ونروئلا باید این باشد که با صف مستقل و حزب مستقل خود در درون جنبش بولیواری قرار گرفته و در مقابل کرنیلوهای ونزوئلا (که سازمان سیا پشت آن هاست) از دولتی که توسط مردم انتخاب شده حمایت کرد. این یک حمایت سیاسی نیست! به قول لنین این حمایتی است مانند انداختن یک طناب به دور گردن آن دولت. تا جایی که این دولت مطالبات کارگران را انجام می دهد و در معرض حمله امپریالیزم است ما از آن حمایت مشروط می کنیم. در ضمن با تشکیل حزب و سیاست خود در میان کارگران خود را آماده سرنگونی آن نیز می کنیم. اگر امروز کارگران ونزولایی حزب توده ای مستقل خود را داشتند و زحمت کشان از چاوز ناراضی بودند؛ این کار همین امروز انجام می دادیم.
نویسنده این خطوط موضع خود را در 3 اوت 2004 (13 مرداد 1383) در کنگره «کمیته برای بین الملل مارکسيستی»* در مورد انقلاب ونزوئلا چنین بیان کرد.
"رفقا،
انقلاب ونزوئلا برای ما در ايران فوق العاده پر اهميت است و ما آن چه که در حال اتفاق افتادن است را از نزديک دنبال می کنيم. تا آن جايی که به حضور و دخالت توده ها در انقلاب، وضعيت انقلابی در اين دوران، ماهيت بورژوازی و فعاليت های درون مبارزات طبقاتی برمی گردد، شباهت هايی بين انقلابات ما وجود دارد.
من هم چنين معتقدم که ما در ونزوئلا در وضعيت انقلابی قرار داريم. تشريح وضعيت انقلابی در اين دوران به توضيح کارل مارکس برمی گردد که گفت، وقتی نيروهای توليد به دليل تضاد با مناسبات تولیدی بورژوائی ديگر نمی توانند بيش از اين رشد کنند. ما شاهد حضور صدها هزار انسان در صحنه عمل هستيم که می خواهند به دستاوردهائی دست يابند که دولت بورژوائی قادر به دست يابی به آن ها نيست.
توده ها خواهان دستيابی به مطالبات دموکراتيکی مانند مسأله ارضی، آزادی و ساير اشکال مطالبات دموکراتيک هستند که دولت بورژوائی قادر به برآورده کردن آن ها نيست. آن ها هم چنين برای مطالبات سوسياليستی مثل کنترل کارگریِ، برنامه اقتصادی و مديريت کارگری در جامعه مبارزه می کنند. در ونزوئلا تا آن جائی که به توده ها مربوط می شود، پيشرفت وجود داشته اما مسلماً به خاطر کمبود وجود رهبری، تمام مطالبات توده ها به طرف يک نفر به نام "چاوز" جهت گيری شده است. به عبارت ديگر توده ها از چاوز به خاطر اين که شخص چاوز يا اين که او از چه دفاع می کند، نيست که از او حمايت می کنند. بلکه به خاطر اين است که او مطالبات آن ها را بازتاب می دهد.
رفيق آلن وود، شرح صحيحی از چاوز داد، وقتی گفت که چاوز يک دموکرات صادق است. من با اين نظر موافقم. چاوز دمکرات صادقی است که عملاً در اين مقطع، مطالبات توده های مردم را بازتاب می دهد. اما آن چه که در اين مقطع از دخالتمان، ما می بايد برای توده ها توضيح دهيم، اين است که ژنرال های پشت سر چاوز نه دموکرات هستند و نه صادق. اگر چه در حال حاضر خيلی از اين ژنرال ها، با وسائل نظامی پيشرفته که در اختيار دارند، از چاوز حمايت می کنند اما تجربه تاريخی نشان داده که همه آن ها در يک موقعيت خاص، می توانند 180 درجه تغيير جهت دهند. در نتيجه ما در تبليغات و کار اجتماعی مان می بايد درباره اين موضوع مرکزی صحبت کنيم. و آن اين است که ما بايد برای توده ها ماهيت هيئت دولت را روشن کنيم. زيرا اين ژنرال ها و ارتش بخش مهمی از دولت چاوز را تشکيل می دهند و دولت تنها به شخص چاوز ختم نمی شود.
رفيقی که پيش از من صحبت کرد، گفت که بعد از 15 اوت سه راه پيش روی چاوز باز است. ما همه اميدوار بوديم که او از راه سوم حرف بزند، چون راه سوم در مورد ملی کردن و دادن قدرت به دست طبقه کارگر بود. تجربه در اين مقطع نشان داده است اين کار امکان پذير نيست، مگر اين که توده ها مسلح شده و امکان خلع سلاح کردن ارتش به وجود آيد. نقش ارتش در اين مرحله بسيار حائز اهميت است، چون رده های پايين آن در اين انقلاب شرکت دارند.
آن چه که مارکس و انگلس پيش از هر چيز ديگر به ما می آموزند، اين است که برای ورود به مرحله انقلاب و برای اين که در مرحله انقلابی پيروز شويم بايد دولت سرمايه داری سرنگون کرده و دولت تازه کارگری را مستقر نمائيم. اين در واقع تفاوتی بسيار حياتی بين سازمان های انقلابی با سازمان های خرده بورژوائی است.
من با تحليل های رفيق جوردی و رفيق ريکاردو بر روی مسأله فعاليت و دخالت رفقا در درون جنبش کاملاً موافقم. البته تفاوت بسيار فاحشی بين فعاليت ما و فرقه گرايانی که در خانه های خود مخفی شده و می ترسند در اين انقلاب شرکت کنند، وجود دارد. در حقيقت حضور و دخالت ما در امور روزانه در مورد انتخابات 15 اوت جهت شکست جناح راست، بسيار اهميت دارد. اين مسأله در زمينه تربيت کادرها حائز اهميت حياتی جهت ساختن حزب پیشتاز انقلابی کادرهای انقلابی است و اين کار را با نشستن در خانه و انتقاد کردن از چاوز و ارگان های دولتی نمی شود انجام داد.
این تجربه ای است که ما از انقلاب ایران آموخته و می خواهیم آن را به انقلاب ونزوئلا انتقال دهیم."
* کنگره با 280 تن از نمایندگان و ناظران بیش از 26 کشور در تابستان 2004 در اسپانیا برگزار شد. هیئت نمایندگی فعالان سوسيالیست انقلابی از کشورهای زیر شرکت داشتند: ایران؛ پاکستان؛ سیرالانکا؛ مکزیک؛ ونزوئلا؛ آرژانتین؛ اسرائیل؛ ایرلند؛ اسپانیا، ایتالیا، بریتانیا؛ فرانسه؛ اتریش؛ بلژیک؛ آلمان؛ دانمارک؛ سوئد؛ لهستان؛ کورواسیا؛ صربستان؛ مسدومیا؛ روسیه؛ یونان؛ آمریکا و کانادا؛ کوبا
خلاصه موضع بین المللی ما:
1) ما در مقابل حمله احتمالی امپریالیزم آمریکا و کودتای دست راستی های ونزوئلا از چاوز حمایت می کنیم. همان طور که لنین در مقابل کرنلو از کرنسکی حمایت کرد. یعنی حمایت مشروط در مقابل امپریالیزم و نه حمایت سیاسی از چاوز. حمایت از چاوز در مقابل امپریالیزم تنها تا زمانی که مطالبات توده ها توسط وی اجرا می گردد.
2) در عین حال ما در حال ساختن یک حزب کارگری جدا از طرفداران چاوز در ونزوئلا بر اساس برنامه مستقل خود هستیم. ما این حزب را برای سازماندهی انقلاب کارگری علیه هر نوع دولت بورژوازی در ونزوئلا ایجاد کرده ایم. این حزب در اتحاد عمل با هواداران انقلاب بولیواری است و همراه با آن ها در حال اشغال کارخانه ها و اعمال کنترل کارگری است. و تا زمانی در این جبهه می ماند که این اقدامات ادامه یابد.
3) حزب مستقل ما در ونزوئلا به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی در دولت چاوز شرکت نخواهد کرد. چون دولت چاوز یک دولت بورژوایی است و نهایتاً باید سرنگون گردد. چاوز به عنوان یک دمکرات صادق (یعنی یک بورژوا که مجبور به اجرا قول و قرارها خود به توده ها تا کنون بوده) به زودی بر سر دو راهی قرار خواهد گرفت. یا با توده دولت خود را سرنگون می کند و رهبر توده ها باقی می ماند یا خودش همراه با ژنرال ها توسط توده ها سرنگون می گردد. حزب ما در این سرنگونی و تشکیل حکومت کارگری شرکت خواهد کرد.
14 تیر 1386